عباس اقبال آشتيانى
69
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
جان سپرد و در باب مرگ او دو روايت است ، بعضى از مورخين نوشتهاند « 1 » كه چون جوجى از پدر سليمالنفستر بود بقتل مردم و ويرانى بلاد چندان اقدام نمىكرد و پدر را از جهت هلاك مردم و ويرانى بلاد ديوانه مىخواند حتى وقتى نيز مصمم بود كه با مسلمين بسازد و چنگيز را بقتل برساند ، جغتاى از اين خيال برادر مسبوق شده قصد او را به اطلاع پدر رسانيد و چنگيز مخفيانه او را زهر داد . بعضى ديگر از مورّخين « 2 » بر اين عقيدهاند كه چون چنگيز نسبت به جوجى بدبين بود پس از مراجعت به مغولستان او را به خدمت خود خواست اما جوجى ناخوشى خود - را بهانه كرده از حضور عذر خواست و چون در اين اثنا شخصى از مردم تنگغوت كه از دشت قبچاق به مغولستان آمده بود به چنگيز خبر داد كه او جوجى را سلامت و سرگرم به شكار ديده است ، چنگيز اوگداى و جغتاى را به سركوبى جوجى فرستاد ولى قبل از آنكه ايشان برسند خبر مرگ جوجى رسيد . به هرحال در اينكه ما بين جوجى با چنگيز و برادر خود جغتاى خوب نبوده حرفى نيست چه پسر ارشد چنگيز مىخواسته است در حوالى بحر خزر دولت مستقلى داشته باشد و خراسان و مازندران و ولايات شمالى ايران را كه جبه و سبتاى پيموده و تسخير نكرده بودند ضميمهء ممالك خود نمايد و زير بار فرمان كسى نيز نرود و همين مسئله باعث رنجش خاطر چنگيز و برادران از او بوده است . « نوبتى كه قوم مرگيت كه ايشان را مگريت نيز گويند فرصت يافته اردوى چنگيز خان را غارت نمودند خاتونش را كه حامله بود اسير گرفته پيش اونك خان فرستادند و اونك خان به چشم شفقت در آن ضعيفه نگريسته نسبت بوى در مقام حرمت مىزيست تا وقتى كه چنگيز خان بيورت خود معاودت نمود ، آنگاه او را نزد شوهر فرستاد و بعد از روزى چند پسرى از وى متولد گشت و موسوم به جوجى شد يعنى مهمان نورسيده و چون جوجى كه اسن اولاد ذكور چنگيز خان بود به مرتبهء جوانى و عنفوان ايام زندگانى ترقى نمود چنگيز خان ايالت خوارزم و دشت قبچاق و آلان و آس و روس و بلغار و توابع را بوى تفويض فرمود و پيوسته ميان جوجى و جغتاى و اوگداى غبار نقار ارتفاع داشت زيرا كه برادران بنا بر قضيهء مذكوره در نسبش طعن مىكردند . » ( حبيب السير - ص 43 ، ج 3 . )
--> ( 1 ) - منهاج سراج در طبقات ناصرى ص 379 . ( 2 ) - رشيد الدين فضل اللّه در جامع التواريخ و تتوى در تاريخ الفى .